قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1599
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و چهل و پنجم از رحلت خير البشر و در سال دويست و چهل و پنجم از رحلت خير البشر ، چون تركان دانستند كه معتز در صدد افنا و اتلاف ايشان است به تقويت صالح بن وصيف ، اوّلا احمد بن اسرائيل وزير معتز را با ساير نويسندگان گرفته دربند كردند و بعد از مؤاخذات و مطالبات بسيار چون چيزى از آن جماعت حاصل نشد ايشان را گذاشته بر خلع معتز اتّفاق نمودند . بنابراين ، صالح بن وصيف و محمّد بن بغاى متقارب را با خود متّفق ساخته به دار الخلافه درآمدند و پاى معتز را گرفته كشانكشان از قصر بيرون آوردند و چندان ميخكوب بر وى زدند كه فوق آن متصوّر نبود . بعد از آن ، او را در آفتاب گرم نگاهداشته بر خلع خود تكليف نمودند « 1 » و كس به بغداد فرستادند تا محمّد بن واثق را به سامره آورده با او بيعت كردند و او را به « المهتدى باللّه » ملقّب گردانيدند . و در روضة الصّفا مسطور است كه تركان قبل از اظهار مخالفت معتز از وى پنجاه هزار دينار طلب داشتند تا صالح بن وصيف را بكشند . چون معتز نقدى نداشت در اين امر رجوع به مادر خود كرد . مادرش قبيحه نام ، كه در قتل متوكّل اشاره به وى كرده شد ، گفت : من به اداى اين مبلغ قدرت ندارم . چون معتز را كشتند و اموال مادرش قلمى كردند از زر نقد و جواهر سيصد هزار دينار ظاهر شد . نقل است كه چون محمّد واثق را به سامره آوردند و خواستند كه با وى بيعت كنند گفت : تا من معتز را نبينم خلافت قبول نخواهم كرد . پس معتز را با منديلى چركين نزد محمّد واثق آوردند . چون چشم محمّد واثق ، كه او را « مهتدى » گويند ، بر معتز افتاد
--> ( 1 ) . « . . . آنگاه او را در خانه [ اى ] كردند و در آن خانه را برآوردند . » ؛ - هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 185 . و « غذا و اطعمهء بسيار به او دادند و آب از او بازگرفتند تا از تشنگى بمرد . » ؛ - خواندمير ، حبيب السّير ، ج 2 ، ص 277 . وى به وقت مرگ بيست و چهار سال داشت .